|

حيف واقعا حيف . حيف اين زمين كه ما توش هستيم . ببخشيد با شما نبودم . از اينجا به بعد با خودم هستم تا به كسي بر نخوره .
حيف اين زمين كه من و حتي توش دفن كنند .
من و بايد بسوزونند . خاكسترم و هم بريزند تو دريا . نه دريا هم به گند كشيده ميشه !
هي زور مي زنم هر روز و هر روز هي سگ دو مي زنم
هي و مدام حساب و كتاب مي كنم .
واسه چي ؟ واسه كي ؟ خيلي عمر كنم ميشه هفتاد يا نه هشتاد سال .
اگه هزار سال هم عمر مي كردم تنها فرقش اين بود كه
بيشتر گند مي زدم به خودم و دور و برم.
يكي هم اون بالا نشسته از بچگي تو گوشمون
خوندند كريم و رحيم و مهربون . بخشنده است .
اما همه چيزي كه از بخشندگيش نصيب من شد
اين زندگي و حال و روز نكبت اين روزهاست.
هي مادر . . . مادر . . .مادر ساده من هر روز پاي سجاده
از خدا عاقبت بخيري من و مي خواد . هر روز و مدام واسه من و بقيه دعا مي كنه .
هي عوضي با تو ام با خودم توئي كه فكر مي كني دهن آسمون باز شده و تنها تو
از توش افتادي پائيين . گوشات و باز كن اگه كسي تا به حال بهت نگفته
من مي گم كه هيچ آشغالي نيستي .
آنتوني فلو گفته : تو اين دنياي عوضي ديگه چي بايد اتفاق بيفته كه مومنان
اقرار كنند خداوندي در كار نيست يا اگه هست خيلي مهربون نيست ؟
اين خدا كه همه مي گند مهربون (( چرا مشتي مفلوك عوضي و پرت كرد
تو اين خراب شده كه حتي بلد نيستند اون رو . اون عظمت رو هجي كنند؟ ))
راديوي احمق تاكسي مي گه :
(( . . . بوده و هست . از نيستي به هستي در نيامده . با هر چيز هست
بي آنكه همنشين آن باشد و چيزي نيست كه از او تهي باشد . ))
مدت ها پيش اين شعرو جائي خوندم و واسه كسي يه شبي فرستادم
شبها
وقتي ماه مي تابد
من وضو مي گيرم
و بهترين واژهام را بر مي دارم
و مي روم
بر مرتفع ترين ساختمان شهر .
شب ها وقتي ماه مي تابد
من توي دفتر مشقم
تمرين عشق مي كنم
و هزاران بار مي نويسم
(( . . . ماه است ))
شب ها وقتي ماه مي تابد
من روحم را بر مي دارم
و سفر مي كنم به دورها
مثل كرگدني تنها
از معبر اندوه تا متن كودكي
تا ملكوت . . .
يكي مي گفت : (( وقتي آدمها رفتند كره ماه با خودم گفتم لعنت به اونها كه به ماه
هم رحم نكردند . گفتم ماه رو هم آلوده كردند . گفتم لعنت به انسان كه ماه رو هم
با قدمهاش ناپاك كرد . ))
من نمي خواستم ماه رو آلوده كنم . . .
|